همه سوتي هاي جواد خياباني
همه سوتي هاي جواد خياباني
جواد خیابانی را دوست دارم، به خاطر خیلی چیزها که مهم ترینش ماندگار
شدن صدایش در ذهن همه ما در آن فوتبال دوست داشتنی مقابل استرالیا است.
خیابانی اما به «سوتی» هایش معروف است. من ولی می گویم آمار این گاف ها ۱۰
برابر هم که بشود، باز می شود همه اش را با آن توصیف خوبی که از خداداد
داشت در می شود؛ غزال تیزپا ... با این حال لطفا این جمله را بخوانید:
«دلیل اینکه لئو مسی در بازی های امسال شرکت نکرده این بوده که او چشم به
راه نخستین فرزند خود است و می خواهد پدر بشود وگرنه آقای گل بازی ها می
شد.»
یا این یکی را: «یه اشتباه ... اشتباه مرگ بار ... بله ... مرگ
مکزیک نزدیک می شه در این مسابقه» انصاف می دهید که این جمله ها به خودی
خود ایرادی ندارند؛ مثلا اگر عادل این جمله ها را می گفت کسی خرده نمی
گرفت، اما وقتی جناب خیابانی همین جملات را می گوید ما می خندیم! چرا؟!
چون
او زیاد گاف داده و ما هم که به ترک دیوار می خندیم و از هر اتفاقی جک می
سازیم، چرا باید از کنار خیابانی بی تفاوت بگذریم. او گاهی با سوتی هایش
اعصاب ما را هنگام تماشای فوتبال به هم ریخته و شاید این انتقام ناخواسته
ما از آقای گزارشگر باشد.
به بهانه جام ملت های اروپا و حضور پررنگ
آقای خیابانی در این شب های تلویزیون، مجموعه ای از سوتی های منتسب به او
را اینجا جمع کرده ایم؛ «منتسب به او» چون واقعا مطمئن نیستم همه اینها
شاهکارهای خودش باشند و شاید عده ای در راستای همان انتقامی که حرفش را
زدیم، جملاتی را به او نسبت داده باشند. بخوانید و لبخند بزنید. ما هم از
طرف شما به آقای خیابانی می گوییم: «جواد جان، همه اینها فقط یک شوخی است،
شما هم لبخند بزن، شما هم بخند ...»
- هر تیمی که ببازه یعنی اینکه بازی رو باخته!
-
گگللللللللللل ... نه ... نه ... نهههههه! گل نبوووووووود! ... کریم
عصبانی نشو... کریم نباید این کارا رو بکنی! .... داور می خواد کارت بده...
نه داور کارت نده!/ «ابتدای بازی ایران و کره شمالی»
- همه چیز به بازی آخر می چسبه!
- تشنه اش شده داره آب می خوره، نوش جان!
- کاسیاس از توپی که داره بازی می شه انتقاد کرده بود!
- ساندویچی از بازیکن در اونجا به وجود میاد
- هنوز هم مزه مزه می کنن تا توپو بزنن!
- دومنک بازیگر آماتور و حرفه ای تئاتر!
- حالا یک فرصت تلخ برای چلسی!
بقیه در ادامه مطلب ...

رگه هایی هرجایی در هم می آمیزند و عاقبتی را می سازند که عقوبتش را ما رقم نمی زنیم. اینجا چرکنویس تماشای روحی است که تقلا می کند از پی و پوست عریان شود ولی نمی تواند. این گونه است که تنها ردی محو و سبز بر پوست می ماند. بر پوست می مانیم و رگ ها تا مغز استخوان در پنهانی خویش اند.