عادت عاشقی از مازیار فلاحی
تازه عادت کرده بودم / که تو تنهایی بمونم
ولی وقتی تو رو دیدم / دیگه گفتم نمی تونم
تازه عادت کرده بودم / که باشم تنهای تنها
تا که دیدمت دلم گفت / تویی اون عشق تو رویا
تازه عادت کرده بودم/ تازه عادت کرده بودم
دانلود آهنگ در بخش آهنگ در آرشیو موضوعی
+ نوشته شده در یکشنبه ۱۲ تیر ۱۳۹۰ ساعت ۱۱:۲۳ ب.ظ توسط محمد
|
رگه هایی هرجایی در هم می آمیزند و عاقبتی را می سازند که عقوبتش را ما رقم نمی زنیم. اینجا چرکنویس تماشای روحی است که تقلا می کند از پی و پوست عریان شود ولی نمی تواند. این گونه است که تنها ردی محو و سبز بر پوست می ماند. بر پوست می مانیم و رگ ها تا مغز استخوان در پنهانی خویش اند.